![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
به نام خدای خوبم آخرین پست رو آخر فروردین گذاشته بودم. تاامروز خیلی گذشته. من اردیبهشت ماه رو به جای نسترن که باردار بود موندم قشم و شیفت هاشو رفتم.۲۵ اردیبهشت بود که اومدم بندر عباس ۲۹ اردیبهشت بود که تماس گرفتن از بیمارستان شهید محمدی که جواب گزینش ها اومده و بیاین سر کار. فرداش رفتم دفتر پرستاری که گفتن بخش اورژانس داخلیم. باز خدارو شکر ساختمان جدیده وگر نه عمرن قبول نمیکردم توی اون محیط گندیده و فرسوده برم کار کنم.در هر حال من از اول خرداد ماه سر کار میرم.البته ۳۱ اردیبهشت رو برای آشنایی هم رفتم. فعلا که راضیم . امیدوارم تا همیشه اورژانس خوب بمونه!
الان که دارم اینارو مینویسم داغون داغونم. روحم ترکیده! برام دعا کنین.... یه عالمه....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط لیلي مرسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اندوهی دلگیر میشود خشم
آنجا که خستگی در گلوگاه فریاد بغض میکند چقدر دوری تنهاترین ستاره من در غربت بی انتهای شب چقدر تنهائی زیباترین پرنده من در امتناع تلخ قفس چقدر زیبائی رساترین ترانه من در بهت سکوت تماشا خشمی خروشان میشود اندوه ... آنجا که التهاب عمیق نوازش طرد میشود |
|
RSS
|