![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
به نام خدای مهربانم ایندفه بدون مقدمه چینی .... اینبار بی تردید لیلا قسمت قیس است اینجا سلیمان عاشق چشمان بلقیس است اینبار تاریخ جهان وارونه خواهد شد شرح غزل در مثنوی اینگونه خواهد شد هر شعر با مولای بلخ آغاز خواهد شد نام تمام شهر ها شیراز خواهد شد ما رو به شعر بشنو از نی باز میگردیم ما زائران حضرت آواز میگردیم از قونیه تا بلخ را آیینه میکاریم تا بی نهایت مثنوی در سینه میکاریم فصل سماع برگ در پاییز می آید دستار سبز شمس از تبریز می آید خیام را در دانه ی انگور می بینم در باغ های سبز نیشابور می بینم باران به باران عشق از هر گام می روید در دشت های خلوت بسطام می روید در نیمه شبهای غزل فانوس می جوشد از خاک صحرا حس اقیانوس می جوشد دریای وحشی خالی از امواج خواهد شد ابن السلام از شهر ها اخراج خواهد شد اینبار بی تردید لیلا قسمت قیس است اینجا سلیمان عاشق چشمان بلقیس است انگور ها در خوشه پروین می نشانند حلاج را از دار پایین می کشانند من باز هم من باز هم درویش خواهم شد معشوقه ی بی ادعای خویش خواهم شد ... جواد ضمیری ۲ اگر منعم کند دین از شراب خون گیرایت دو فنجان قهوه مینوشم به جای مردمک هایت دوفال قهوه می گیرم سپس شاید بدانم کی میسر می شود همراه هم فال و تماشایت سپس سر می گذارم روی این فرش عزیزی که پر است از رد نا معلوم عطر ساقی پایت عقب تر می برم جبر زمان را تا شب یلدا اگر تردید خواهی کرد در تصمیم فردایت توتنها هسته ی شیرین گردو های من هستی که یک همبازی گردو زنی له کرد با پایت به تنگ افتادی و دیدی به جای جفت دلتنگت دو چشم تنگ گربه میکند هر شب تماشایت دوباره یک فضا پیما به ماه آمد چه تقدیری تو را من کرده ام گم ، دیگری کرده ست پیدایت غلامرضا طریقی و این هم آخری .... والله حیف دست تو و دست های من باید قبول کرد که رفتی ... خدای من ! رفتم که پشت خاطره هایم کفن شوم تا سایه ای چه دور بماند به جای من بعد از تو آه ! حال غزل هیچ خوب نیست بعد از تو آه ! آه نمانده برای من یادش به خیر پشت مرا ناگهان شکست آن دوستی که خواست بمیرد برای من حالا شب عروسی تان مست می کنم تا بهتتان بگیرد از خنده های من آقا مبارک است ! چه داماد خوشکلی ! خانم مبارک است ! به طعنه ؟ نه ، وای من این خانه از همیشه خراب است تا هنوز این سرنوشت بود نوشتند پای من ؟ ..... مهدی فرجی _ کرج
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 2:23 بعد از ظهر توسط لیلي مرسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اندوهی دلگیر میشود خشم
آنجا که خستگی در گلوگاه فریاد بغض میکند چقدر دوری تنهاترین ستاره من در غربت بی انتهای شب چقدر تنهائی زیباترین پرنده من در امتناع تلخ قفس چقدر زیبائی رساترین ترانه من در بهت سکوت تماشا خشمی خروشان میشود اندوه ... آنجا که التهاب عمیق نوازش طرد میشود |
|
RSS
|