![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
به نام خداي مهربانم سلام ، آپديت عيد رو الان انجام ميدم چون تا بعد از اين ديگه مهمون داري و مهموني رفتن وقتي واسه ي آدم نميزاره ... پيشاپيش عيد سعيد نوروز رو به تمام هموطنانم تبريک ميگم و اميدوارم هر جاي اين دنيا که هستن خوب و خوش و سلامت باشن . همچنين اربعين حسيني رو به تمام شيعيان تسليت ميگم . ليلي مرسلي بيست و پنجم اسفند ماه خورشيدي
رنگ سال گذشته را دارد همه ي لحظه هاي امسالم محمد علي بهمني (مجموعه شعر : گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود) گناه اينهمه ديگر به پاي من ننويس مرا دوباره نگريان به طعنه ي ابليس هزار و يک شب من را دوباره قصه بگو ز شاهزاده ي عاشق و دختر چل گيس تو زنده ميکني و روح ميدمي در من و با خيال تو ميسازم از خدا تنديس چقدر بي تو غريبم ، چقدر ساکت و سرد چقدر خسته و تنها و دلسپرده و خيس و عاشقانه ترين شعر سرخ بودن را شبي دوباره به طومار زندگي بنويس تو دور ميشوي و دختري که ميماند هنوز عاشق چشمان نافذ ابليس . شفايق سليمان نژاد انگشتري از من که در انگشت داري يعني که همواره مرا در مشت داري پندار من ، گفتار من ، کردار من چه انتظاري ديگر از زرتشت داري زيبايي چشمان تو ديگر عجب نيست اين حسن را تو پشت اندر پشت داري گيسوت شلاقي شد و بر جانم افتاد معلوم شد اينبار قصد کشت داري اينقدر هاي و هو ندارد ، باز گردان اين يادگاري را که در انگشت داري . ناصر رزمجو باغي آتش گرفته در چشمت شاه توتي است پاره ي دهنت
محمد رضا حاج رستم بگلو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط لیلي مرسلی |
|
|
به نام خدا به رقص میکشمت پابه پای شور دفم که های و هوی تورا بشنوم ز هر طرفم
تو از سکون به جنون میرسی و میپیچد صدای موج تو در گوشواره ی صدفم
دلم خوش است به روزی که با تو میرقصم که کولیان سیه چشم دیده اند کفم
کجاست چله ی چشمت که پرت خواهم شد به هیچ سوی خود نا تمام بی هدفم
تمام هستی من هر چه هست سهم تو باد که مستحق تری از وارثان نا خلفم . کبری موسوی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط لیلي مرسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اندوهی دلگیر میشود خشم
آنجا که خستگی در گلوگاه فریاد بغض میکند چقدر دوری تنهاترین ستاره من در غربت بی انتهای شب چقدر تنهائی زیباترین پرنده من در امتناع تلخ قفس چقدر زیبائی رساترین ترانه من در بهت سکوت تماشا خشمی خروشان میشود اندوه ... آنجا که التهاب عمیق نوازش طرد میشود |
|
RSS
|