![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
سلام بالاخره هر چی بحران بود تموم شد همه یه دفعه میان و یه دفعه میرن! باز هم خدا رو شکر این وبلاگ هم توی ایم مدت طلسم شده بود و من بالا خره موفق شدم این طلسم رو بشکنم و با یه غزل از محمد رضا طریقی تا اطلاع ثانوی به روز باشم .
چشم زیتون سبز در کاسه سینه ها سیب سرخ در سینی لب میان سفیدی صورت چون تمشکی نهاده بر چینی
سرخ یا سبز سبز یا قرمز ترش یا تلخ تلخ یا شیرین تو خودت جای من اگر باشی ابتدا از کدام میچینی
با نگاهی تبسمی حرفی دربیاور مرا از این تردید ای نگاهت محصل شیطان اخمهایت معلم دینی
هر لبت یک کبوتر سرخ است روی سیمی سفید با این وصف خنده یعنی صعود بالایی همزمان با سقوط پایینی
میشوی یک پری دریایی از دل آب اگر که برخیزی میشوی یک صدف پر از گوهر روی شنها اگر که بنشینی
هر چه هستی بمان که من بی تو هستی بی هویتی هستم مثل ماهی بدون زیبایی مثل سنگی بدون سنگینی . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط لیلي مرسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اندوهی دلگیر میشود خشم
آنجا که خستگی در گلوگاه فریاد بغض میکند چقدر دوری تنهاترین ستاره من در غربت بی انتهای شب چقدر تنهائی زیباترین پرنده من در امتناع تلخ قفس چقدر زیبائی رساترین ترانه من در بهت سکوت تماشا خشمی خروشان میشود اندوه ... آنجا که التهاب عمیق نوازش طرد میشود |
|
RSS
|