![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
سلام عزیزان میدونم خیلی وقت بود که وبلاگم رو به روز نکردم که البته دلایل زیادی داشت ولی شاید مهمترین دلیلش زیبایی متن بود که از کتاب " لیلی نام تمام دختران زمین است " نوشته ی " عرفان نظراهاری " بود . بالاخره بعد از مدتها تونستم با خودم کنار بیام که یکی از آخرین سروده هامو بزارم اینجا نمی دونم خوبه یا نه ... ولی امیدوارم که خوشتون بیاد : ــــــــــــــــــــــــــــــــ این منم خالی از نبودن تو این تویی ازوجود من لبریز بی بهانه برای جا ماندن با حضوری کبود و وهم انگیز من نگاهم به آسمان مانده است در شکوهی به رنگ تابستان تو دلت پیش دیگران مانده ست سهم من از تو غربت پاییز پا به پایم به راه افتادی در مسیری که سرنوشتم بود ساکت و تلخ و سرد و سیمانی مثل سنگ سیاه سقف آویز سبز آبی بنفش نارنجی تک تک خاطرات شطرنجی ساحل خیس نم نم باران دست من دست تو نگاهم نیز ... تو درونم هبوط میکردی من شکستم فشردمت در خود تا که دیدی یکی شدم با تو نام خود را گذاشتی چنگیز کاش مثل دوباره آمدنت پشت درهای بسته میماندم شب همه انتظار من میشد انتظار انتظار شرک آمیز در دلم با تمام احساسم گور یاد گذشته را کندم تو خودت را فریب میدادی باز تکرار میشود پاییز . لیلی مرسلی بیست و هفتم آذر ماه خورشیدی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط لیلي مرسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اندوهی دلگیر میشود خشم
آنجا که خستگی در گلوگاه فریاد بغض میکند چقدر دوری تنهاترین ستاره من در غربت بی انتهای شب چقدر تنهائی زیباترین پرنده من در امتناع تلخ قفس چقدر زیبائی رساترین ترانه من در بهت سکوت تماشا خشمی خروشان میشود اندوه ... آنجا که التهاب عمیق نوازش طرد میشود |
|
RSS
|