![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
این شعر رو توی وبلاگ یکی از عزیزان دیدم نمی دونم شعر سروده ی کیه ولی خوشم اومد دوست دارم شما هم بخونین . لیلی هجدهم مهر ماه خورشیدی
همسايه ام شد خواستم بال و پرم باشد آن چشمها ايمان چشم کافرم باشد عاشق شدم اين چندمين بارم نبود اما می خواستم اين بار بار آخرم باشد می خواست از او بگذرم اما به او گفتم يک روز اگر شد از نگاهش بگذرم... باشد می خواست از من پس بگيرد نامه هايش را اصرار کردم لااقل انگشترم باشد!!! می گفت شعری هم نگو ديگر نمی خواهم حرفی حديثی بعد از اين پشت سرم باشد يک روز آمد چشمهايم را به من پس داد تا آتشی روی تن خاکسترم باشد .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط لیلي مرسلی |
|
|
به نام خدا دوباره سلام این دفعه چند تا شعر از محمود اکرامی ..... امیدوارم که خوشتون بیاد لیلی مرسلی ۱۲ مهر ماه خورشیدی کوه پابند گرانجانی است اسمان در نابسامانی است ریشه ی نامردمی زنده است زیر یک برف زمستانی است فتنه را گفتید خوابیده؟ فتنه بیدار است وپنهانی است هر که را شغلی است در عالم شغل بعضی ها مسلمانی است عید ان مردم به غارت رفت چشم این مردم به قربانی است داغ ان مردم به دل ها بود داغ این مردم به پیشانی است کشت اگر این گونه خواهد بود حیف از ان ابری که بارانی است یک نفر امروز عاشق شد کوچمان امشب چراغاتی است شعر روی دست شاعر مرد درد از ان سانی که می دانی است صحبت از قطع درختان بود ابلهان گفتند عرفانی است لاجرم اصلاح ما مردم کار استادان سلمانی ا ست لب فرو بستن در این ایام اولین شرط سخن دانی است یک نفر در زیر باران مرد کوچه اما گرم مهمانی است ....
******************************* عشق یعنی دست هایم مال تو چشم های تشنه ام دنبال تو عشق یعنی ما گرفتار همیم دشمنان هم طرفدار همیم انتشار بغض و لبخند است عشق اخرین لطف خداوند است عشق ما اگر خورشید را بو می کنیم یا قلندر وار هو هو می کنیم ما دل خود را زیارت کرده ایم ما به به عاشق بودن عادت کرده ایم
عشق غیر از تاولی پردرد نیست هر کس این تاول ندارد مرد نیست "اتش است این بانگ نای و نیست باد هر کس این اتش ندارد نیست باد" باز کردم زانوان خسته را آن دعا های به بازو بسته را گفتم اخر عشق را معنا کنم بلکه جای خویش را پیدا کنم امدم دیدم که جای لاف نیست عشق غیر از"عین"و "شین"و"قاف"نیست
امدم گفتم به اواز جلی عین یعنی عدل مولایم علی شین یعنی شور ا للا ه و صمد قاف یعنی قل هو اللا و احد .....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط لیلي مرسلی |
|
|
با سلام به همه ي دوستان عزيز
اميدوارم که همه خوب و موفق باشيد . يه شعر از حسين منزوي خوندم خيلي به دلم نشست . مي خوام که شما هم بخونين... منتظر نظراتتون در جهت بهتر شدن وبلاگ هستم . ليلي مرسلي ششم مهر ماه خورشيدي
از زيستن بي تو مگو زيستن اين نيست
از بويش اگر چشم دلم را نگشايد
يك چشم به گردابت و يك چشم به ساحل
تو يك تن و من يك تن از اين رابطه چيزي
عطري است در اين سفره ي نگشوده هم اما
سخت است كه بر كوه زند تيشه هم اما
يك پرتو از آن تافته در چشم تو اما
زن اسوه ي عشق است و خطر پيشه چنان ويس
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط لیلي مرسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اندوهی دلگیر میشود خشم
آنجا که خستگی در گلوگاه فریاد بغض میکند چقدر دوری تنهاترین ستاره من در غربت بی انتهای شب چقدر تنهائی زیباترین پرنده من در امتناع تلخ قفس چقدر زیبائی رساترین ترانه من در بهت سکوت تماشا خشمی خروشان میشود اندوه ... آنجا که التهاب عمیق نوازش طرد میشود |
|
RSS
|