![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
من كوره راه بي پايان كدام بيابان چه فرقي مي كند اين روزها نه گاو گسي مي زايد نه كسي عاشق مي شود از چوپان دروغگو هم كه خبري نيست _ دوستان من اما هنوز دوستم دارند _
اين ها باشد براي راه
تو آنقدر دور هستي
حالا كه رسيده ام فكر مي كني تو باشي؟ حامد نوردي _ بندر عباس |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط لیلي مرسلی |
|
|
شايد هم اشكال از دي ان اي آدمي باشد كه اين وقت شب هوشم را برده
حوصله اي نمانده برايم
حالا هي ناخن هايت را بكش روي شيارهاي مغزم
دست از سرم بردار
حامدديگربراي اين حرف ها پير شده
حالا هي ابرو بجنبان
من تنگي نفس دارم مي فهمي ؟!
دست از سرم بردار حامد نوردي_ بندر عباس |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط لیلي مرسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اندوهی دلگیر میشود خشم
آنجا که خستگی در گلوگاه فریاد بغض میکند چقدر دوری تنهاترین ستاره من در غربت بی انتهای شب چقدر تنهائی زیباترین پرنده من در امتناع تلخ قفس چقدر زیبائی رساترین ترانه من در بهت سکوت تماشا خشمی خروشان میشود اندوه ... آنجا که التهاب عمیق نوازش طرد میشود |
|
RSS
|