تبليغاتX
شور شرجی
شعر
انگشتهاي نازک تو ناز پرورد است

يخ ميکند داخل بيا خيلي هوا سرد است

تو سينه پهلو کرده اي اصلا نمي فهمي

شبها صداي سرفه ات ديوانه ام کرده است

من چادرم را شسته ام خيس است روي بند

با چه بيايم پيش تو کوچه پر از مرد است

از من چه مي خواهي بيا اين پشت اين خنجر

باور نداري غم مرا از پا درآورده ست

روح غريبم را ميازار و بيا داخل

او چند سالي ميشود بي عشق سر کرده ست.

فهيمه نظري _ بندر عباس

*********************************************************************

بايد ببارد دسته دسته از هوا شمشير

تا پر کند کوچه به کوچه شهر را شمشير

بايد که برقي برجهد از چشمهاي شعر

بايد بپيوندد از ين پس شعر با شمشير

آنروز ديگر جاي عذري نيست مي دانم

وقتي قضاوت ميکند در بين ما شمشير

گاهي اگر افلاک را بر خاک افکنده ست

گاهي رسانده خاک را تا کبريا شمشير

راهي نمانده آسمان هم خوب ميداند

بايد ببارد بر زمين اين روزها شمشير

محبوبه اسماعيلي _ بندر عباس

********************************************************************

قاب عکس

آيينه ام که آه غبار تن من است

گرمی چشم های تو پيراهن من است

يک جفت چشم خسته که باران اشک هاش

تا نيمه شب زبانه کش دامن من است

همواره اين نگاه پر از بيم و پر هراس

دلواپس نيامدن و رفتن من است

آن چشم ها که پيرهن و جان و روح ... نه !

بگذار ساده تر بنويسم من من است

جز چشم های تو فقط اين قاب تيره رنگ

ماتم گرفته ی غزل الکن من است

قاب و قفس که نيست حصار و مهار هم

اين طوق عاشقی است که بر گردن من است

حامد نوردي _ بندر عباس

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط لیلي مرسلی | 
عراق

شمارش معکوس این ساعت به هیچ عدد شبیه نیست

می تواند که نمره ای نباشد... ونه ساعتی در کار

کار این سربازها

سوراخ کردن کاغذی ست

که شاید نقشه گوشه ای از جهان باشد

برای آن دو رود با مقیاس کف دستان پسرم نيما فرض است

وآدمها وگاوها ومرده هایی که برای شام امبشب شان

خمیازه _ باعرض پوزش _ خمپاره بار گذاشته اند

اصلا این نقشه با مقیاس کوچک

برای پیچاندن ماری جوانا می تواند کاغذ خوبی باشد

از رودهای خروشان آن

شاید تنگ آبی برداشت

روی زمینهای پست آن لم داد

به ناهمواری های پست آن تکیه زد

ومثلا بطری دیگری از این جعبه خارج کرد

********

هی سرباز!

به این نقشه خوب نگاه کن

از این گذر هیچ مرده ای عبور نکند

گاوی مزارع سبز این نقشه را نچرد

ودر مسیر این رود هیچ دلتایی...

اصلا برای چه رود؟!

شاید مسیر آن از این نقشه خارج شود

تکلیف این اتاق واین همه سربازوبطری کشتی وسگ های قلاده به گردن...

باید با مقامات بالاترصحبت کرد

اصلا حرف این ساعت وشمارش معکوس وزمینهای ناهموار چیزهای بی موردی است

موضوع رود را باید به مقامات بالاتر گزارش کرد

********

یدالـــــه شهـــــــــرجــو _ ميناب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط لیلي مرسلی | 
به نام خدا سلام بي شک شعر جنوب و شاعرانش با نام محمد علي بهمني شناخته ميشود هر چند که زادگاهش جنوب نباشد ... در آغاز شروعي جديد غزلي از محمد علي بهمني تقديم ميکنم .

رنگ سال گذشته را دارد همه ي لحظه هاي امسالم

سيصدو شصت و پنج حسرت را همچنان ميکشم به دنبالم

قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمي گنجم

ديده ام در جهان نما چشمي که به تکرار ميکشد فالم

يک نفر از غبار ميآيد مژده ي تازه ي تو تکراريست

يک نفر از غبار آمد و زد زخمهاي هميشه بر بالم

باز در جمع تازه ي اضداد حال و روزي نگفتني دارم

هم نمي دانم از چه مي خندم هم نمي دانم از چه مي نالم

راستي در هواي شرجي هم ديدن دوستان تماشايي ست

به غريبي قسم نمي دانم چه بگويم جز اينکه خوشحالم

دوستاني جديد آ مده اند چهره هايي که غر قشان شده ام

ميوه هاي رسيده اي که هنوز من به باغ کمالشان کالم

آه چندي ست شعر هايم را جز براي خودم نمي خوانم

شايد از بس صدايشان زده ام دوست دارند دوستان لالم.

*********************************************************************

بي شکل تر از باد شدم تا نهراسي

وقتي که من واقعي ام را بشناسي

پيداست که در حوصله ي جسم نگنجد

_ اين وسعت پر دغدغه اين روح حماسي

اي عاشق روييدن و تکثير شدن ها

در پيله ي پيراهني خود نپلاسي

عريان شو و انکار کن اين جسم شدن را

تو جاني و جان را که نپو شند لباسي

تا مرگ رسيديم و به سويي نرسيديم

ما را به کجا مي برد اين پرت حواسي .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط لیلي مرسلی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اندوهی دلگیر میشود خشم
آنجا که خستگی در گلوگاه فریاد بغض میکند
چقدر دوری تنهاترین ستاره من در غربت بی انتهای شب
چقدر تنهائی زیباترین پرنده من در امتناع تلخ قفس
چقدر زیبائی رساترین ترانه من در بهت سکوت تماشا
خشمی خروشان میشود اندوه
... آنجا که التهاب عمیق نوازش طرد میشود


نوشته های پیشین
خرداد 1388
فروردین 1388
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آبان 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
مرداد 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
پیوندها
...::: غزل معاصر :::...
...::: سمت دریا :::...
...::: جنوب :::...
...::: منجم باشی :::...
...::: دعای باران :::...
...::: فریاد صبر :::...
...::: سوشالیغا:::...
...::: ماه شرجی :::...
...::: بندرعباس سیتی :::...
...::: کتایون یحیی زاده :::...
...::: سیاورشن :::...
...::: بندری ها :::...
...::: غزل ساحلی :::...
...::: زن نوشت :::...
...::: نیروانا :::...
...::: آرش عليزاده :::...
...::: محمد پور شيخ علي :::...
...::: نغمه مستشار نظامي :::...
...::: کرگدن :::...
...::: نجوم :::...
...::: مقدس :::...
...::: دختر،پسر :::...
...::: ماه مهربون :::...
...::: شاسوسا :::...
...::: يادانقلي :::...
...::: نازدونه :::...
...:::پيامبري در زاگرس:::...
...:::سايه هاي باد :::...
...:::غزل بگو :::...
...:::بهار اندام :::...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان